آقا جان هر چيزی يه دوره ای داره. چرا اصرار دارم غير از اين باشه؟
يک زمانی خوب بود، آرومم می کرد، ديگران رو می تونستم گاهی بخندونم، به فکر وادارم (حداقل يکبارشو مطمئنم!) دوست پيدا کنم… اما انگار هر چيزی يه دوره ای داره. دورهء وبلاگ نويسی من هم خيلی وقته به سر رسيده.
نه اينکه ديگه حرفی نداشته باشم، اما ديگه اهميتی نداره برام که حتماً اينجا حرفهامو بگم. وقتی با هر چيزی که به فکرت می رسه پشتش بلافاصله “خوب که چی” مياد ديگه بهتره بساط رو جمع کنی.
راستی، يادت نره… زندگی کوتاه است. کوتاه تر شايد … از ترس … از به ياد آوردن خاطرات تلخ..
بايد بخشيد و رها کرد و در لحظه بود.
ژانویه 1, 2008 در t 8:52 ب.ظ
ای بابا! تازه لینک داده بودم بهت!!!
ژانویه 4, 2008 در t 5:48 ب.ظ
واقعا ميخواي بري؟!
ژانویه 6, 2008 در t 11:22 ب.ظ
چی شده چرا اینقدر پکری عزیز جان ؟
ژانویه 15, 2008 در t 8:01 ب.ظ
همیشه ولی پسورد و آدرس صفحه تو داری..این یادت باشه….ما هم هی میام سر میزنیم
فوریه 8, 2008 در t 7:41 ق.ظ
سالها بعد بهت میگیم یادته یه دوره میخواستی وب نویسی رو کنار بگذاری؟معلوم بود دلت براش تنگ میشه.